|
* بسم الله الرّحمن الرّحیم *
هر واقعه ی مهمی ، علایمی دارد که وقوعش را از پیش ، خبر داده ، انسان را برای مواجهه با آن آماده می کند . از فرا رسیدن زمان تولد یک نوزاد گرفته تا آمدن باران یا وقوع یک زلزله . همه و همه پیش از وقوع ، با علایمی به انسان خبر داده می شوند . هر چه واقعه بزرگ تر و مهم تر ، علایم و نشانه های آن نیز بزرگ تر و مهم تر . اعم از وقایع نا مطلوب ، که انسان از آنها فرار می کند و امور مطلوب و پسندیده ای که انسان برای تحققشان لحظه شماری می کند . از سوی دیگر ، وقایع ، شرایطی هم دارند . شرایط ، غیر از علایم و نشانه ها هستند که بعضاً با یکدیگر اشتباه می شوند و این تشخیص نا درست ، اشتباهات دیگری را به دنبال خواهد داشت . برای در امان بودن از این اشتباهات که به تناسب اهمیت موضوع ، صدمات و خسارات سنگین و گاه جبران ناپذیری را به بار می آورند ، باید تعریف و شناخت درستی از این دو ، یعنی ؛ شرایط و علایم داشته باشیم . زیرا تشخیص درست این دو ، راه را بر اشتباهات بعدی و در نتیجه خساراتی که گفته شد خواهد بست .ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرایط : به آن دسته از امور گفته می شود که واقع شدن یک چیز به آن ها بستگی دارد و تا این امور نباشند نمی توان توقع وقوع آن چیز را داشت . ذکر یک مثال می تواند مطلب را روشن تر کند . برای آن که یک میوه به ثمر برسد ، باغبان ، بذر ، خاک ، آب ، نور خورشید ، کود و . . . لازم است . این ها همه ، شرایط به وجود آمدن یک میوه هستند یعنی اگر این امور ، نباشند ، نباید و نمی توان توقع داشت که میوه ای به وجود آید . علایم و نشانه ها : به اموری گفته می شود که واقع شدن یک چیز به آن ها بستگی ندارد و آن ها فقط نشانه ی وقوع آن چیز هستند و دیدنشان وجود آن چیز را به انسان خبر می دهد ، بدون آن که دلیل به وجود آمدنش باشند . باز هم یک مثال ، مسئله را روشن تر می کند . یکی از نشانه های وجود بیماری در بدن انسان ، تب است . یعنی وقتی کسی تب می کند ، می فهمیم که دچار یک بیماری شده است ، نه آن که تب کردن دلیل بیماری بوده ، آن را به وجود آورده باشد ، بلکه بر عکس این بیماری است که باعث تب شده و تب ، فقط نشانه ی بیماری فرد است و اگر نبود ، باز هم آن بیماری وجود داشت . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ ــــــــ
از جمله وقایع مهمی که بشر قرن هاست چشم انتظار آن است و برایش لحظه شماری می کند ، ظهور منجی آخر الزّمان است که آن هم دارای نشانه هایی است . در احادیث و روایات متعدد و معتبر مسلمانان ، اعم از شیعه و سنی ، برای این واقعه ی عظیم علایمی ، ذکر شده است که هم تشخیص این امر مهم را خصوصاً زمانی که نزدیک باشد ، آسان تر می کند و هم در کنار احادیث روشنگر دیگری که در رابطه با غیبت و منجی به ما رسیده اند ، انسان را از افتادن به دام مدعیان دروغین حفظ می کنند . همان فرصت طلبان شیادی که از آب گل آلود ماهی می گیرند و با استفاده از شرایط نا مطلوب ، مشکلات و نیازهای مردم ، خود را منجی می نامند و یا ادعا می کنند که با منجی ارتباط دارند تا همچون گرگی در لباس میش ، از این راه به مطامع و اهداف پلید خود دست یابند . البته ذکر این نکته بسیار اهمیت دارد که در احادیث ، علایم ظهور به دو دسته تقسیم شده اند . یک دسته علایم حتمیه و دسته ی دیگر علایم غیر حتمیه .
ادامه دارد . . .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 17:31  توسط بی نام و نشانیم و همی در پی نامیم
|
* بسم الله الرّحمن الرّحیم * سلام ، منتظران ! آدینه است و یار ، منتظِر . او هم منتظِر است و هم منتظَر . دیگران منتظِر اویند و او خود نیز ، در انتظار . در انتظار آن وعده ی حتمی . و نیز ، در انتظار من و تو ، تا شاید باز گردیم . شاید او نیز در انتظار من و تو می گوید : شاید این جمعه بیاید ! شاید ! شام محنت و انتظار من و تو ، روزی به سر خواهد رسید . اما آیا انتظار او برای بازگشت من و تو هم ؟ هر روز و هر شب و هر بار می گویم : مولای من ! توبه . اما هر بار . . . بندگی نفــــــس ، تا کی ؟ وعده های تکراری تا کی ؟ توبه های تو خالی تا کی ؟ پایان انتظار او ، برای بازگشت من و تو ، پس کی ؟ کی وعده ای راستین ؟ کی توبه ای نـصــــوح ؟ آدینه های عمرم آمدند و رفتند و امروز آدینه ای دیگر و باز مولایم چشم به راه من . . . ــــــــــــــــــــ همرهان !تفأُلی به لسان الغیب ، خواجه حافظ شیرازی زدم با این نیت که حال ما ( من و شما ) با مولایمان مهدی چگونه است ؟ پاسخ خواجه چنین بود :
*********************************
شاهد ؛ ************************************
**************************************
التماس دعا
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 16:13  توسط بی نام و نشانیم و همی در پی نامیم
|
* بسم الله الرّحمن الرّحیم *از دعاهای مشهوری که به خواندن آن در زمان غیبت بسیار سفارش شده است ، دعای عهد است .امام صادق علیه السّلام دربارۀ این دعا می فرماید :« مَن دَعَا إلَی اللهِ أربَعِینَ صَبَاحاً بِهَذَا العَهدِ کَانَ مِن أنصَارِ قَائِمِنا وَ إن مَاتَأخرَجَهُ اللهُ إلَیهِ مِن قَبرِهِ وَ أعطَاهُ اللهُ بِکُلِّ کَلِمَةٍ ألفَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنهُ ألفَ سَیِّئَةٍ . . . » ۱هر کس دعا کند به درگاه خداوند درچهل صبحگاه به این عهد ، از یاوران قائم ما [علیه السّلام ] خواهد بود و اگر بمیرد ، خدای تعالی او را از قبرش خارج می کند [ تا در رکاب آن حضرت جهاد نماید ] و خداوند به هر کلمه ای از آن ، هزار حسنه به او عطا می فرماید و هزار کار بد را از او محو می نماید . . .این دعای ارزشمند در باب سوم مفاتیح الجنان آمده است . هر چند که ترجمه ، هیچگاه بطور کامل ، نمی تواند جایگزین متن اصلی شود و خواننده ، حظّ کامل را از خواندن آن نمی برد ، خصوصاً زمانی که زبان متن اصلی از زبان ترجمه کامل تر باشد . مانند زبان عربی که کامل ترین زبان دنیاست و با هیچ زبانی نمی توان آن را دقیقاً ترجمه کرد . اما ، خواندن ترجمۀ ادعیه در کنار اصل آن ها ، خالی از لطف نیست ، بلکه پسندیده است . زیرا دست کم دو فایده در بر دارد ؛ اولاً : انسان می فهمد که هنگام دعا چه می گوید و اینگونه نخواهد بود که طوطی وار و بدون تدبر و تعمق ، آن را بخواند ، در نتیجه ، دعا هم تأثیر بیشتری بر روح و عمل و اخلاق انسان می گذارد . ثانیاً : انسان ، تا حدی با زبان عربی آشنا می شود و به مرور می تواند بدون مراجعه به ترجمه ، هنگام دعا ، بفهمد که چه می گوید و لذّت و حظّ بیشتری از دعا خواهد برد و تشویق می شود که برای یاد گیری کامل عربی فصیح ، که آشنایان به آن زیبایی ها و جذابیت های منحصر به فردش را انکار نمی کنند ، اقدام نماید . بسیار جای تأسف است ، که یک مسلمان با زبان دینش ، آشنا نباشد . پیروان شرایع دیگر ، کاملاً به زبان دین خود آشنا هستند و حتی بعضاً به همان زبان سخن می گویند نه به زبان ملّی خود . البته قسمت دوم ، یعنی سخن گفتن به غیر زبان ملی ، که خود بخشی از هویت انسان است ، مد نظر ما نیست . اما قسمت اول مورد نظر است یعنی این که هر مسلمانی به زبان عربی مسلط یا حد اقل به اندازه ای که متون اصلی دین خود ، یعنی قرآن کریم و احادیث و روایات و ادعیه را در حد ترجمه در یابد ، آشنا باشد . زیرا فهم دقیق آن ها علاوه بر آشنایی با زبان عربی ، نیازمند فراگیری علوم خاصی است . به امید آنکه تک تک ما ، این مهم را مورد توجه و عنایت قرار دهیم ." إن شاء الله "
ترجمۀ دعای
ای پروردگار نور عظيم !و پروردگار کرسی بلند !و پروردگار درياي پر خروش ! و فرو فرستنده تورات و انجيل و زبور ! و پروردگار سايه و گرما و نازل كننده قرآن عظيم ! و اي پروردگار فرشتگان مقرّب و انبياء و پيامبران ! خدايا ! از تو مي خواهم به چهره کریمت !و به نور چهره درخشانت ! و مُلک دیرینت !اي زنده !
ای پاينده !از تو مي خواهم ، به آن نامت كه بتابند بدان ، آسمان ها و زمين ها . و به آن نامت كه اصلاح شوند به آن اولين و آخرين . اي زنده پيش از هر زنده ! و اي زنده پس از هر زنده !و اي زنده در آن هنگام كه هيچ زنده ای نيست ! اي زنده کنندۀ مردگان و میرانندۀ زندگان ! اي زنده كه هيچ معبودي جز تو نيست . صلوات خدا بر او و اجداد پاكش ، از همۀ مردان مؤمن و زنان مؤمنه ، در مشرق های زمین و مغرب های آن ، دشت آن و كوه آن و بيابان آن و دريای آن و از من و از پدر و مادرم ، از صلوات به وزن عرش خدا و کشش كلماتش و آنچه علم او شمارش و كتابش به آن احاطه کند .خدايا ! من با او در بامداد اين روز و تا زندگی می کنم در روزهاي زندگيم ، پيمان و تعهد و بيعت او را در گردنم تجدید می کنم و هرگز از آن بر نمی گردم و دست نمی کشم .خداوندا ! مرا از ياران و کمک کاران او قرار ده و از دفاع کنندگان از او و شتاب کنندگان به سوی او در بر آوردن حوائجش و اطاعت کنندگان فرمان هایش و حمايت کنندگان از او و سبقت گیرندگان در انجام ارادۀ او و شهادت طلبان در ركاب او .خدايا ! اگر ميان من و او، مرگی حائل شد كه آن را بر بندگانت محتوم و مقرّر فرموده ای . پس مرا از قبرم خارج کن در حاليكه كفن به كمر بسته ام ، شمشير كشيده ام و سلاح افراشته ام و دعوت داعی حق را در ميان شهر نشین و بادیه نشین ، لبيك مي گويم .خدايا ! آن چهره درخشان ارجمند و آن پیشانی تابان ستوده را به من بنمايان . و چشم مرا سرمه بکش به نظری از من به سوی او . و تعجیل کن در فرجش و ظهورش را آسان کن و راهش را وسیع گردان و مرا به راه او ببر و امرش را نافذ و پشتش را محكم کن . و بندگانت را به وسیلۀ او زنده کن .زیرا تو گفتي و گفتار تو حق است كه : در خشكي و دريا تباهي پديدار شد به خاطر آنچه کسب کرد دست های مردم . آنچنانكه به هيچ باطلي دست نيابد مگر آن كه نابودش كند و هر چه حق را بستاند و محقق و استوار گرداند .
و يار هر كس كه جز تو ياري نمي يابد .و احيا كنندۀ آن دسته از احكام قرآنت كه معطل مانده و مُشَیِّد آنچه وارد شده از اعلام دينت و سنت هاي پيامبرت صلي الله عليه و آله .و قرار ده او را خدايا ! از كسانيكه مصون داشته اي آن ها را از شر ستمگران و تجاوز كاران . خدايا ! و پيامبرت محمّد صلي الله عليه و آله را به ديدار او و هر که از او پيروی کند را ، به دعوتش ، شاد گردان .و به بيچارگي و درماندگي ما پس از او رحم كن . خدايا ! به حضور او اين غم و اندوه را از اين امت بردار و در ظهورش برای ما تعجيل بفرما ، كه آنان دورش مي بینند و ما آن را نزديك مي بينيم. به رحمت تو اي مهربانترين مهربانان . شتاب كن ! شتاب كن ! اي مولاي من ، اي صاحب زمان !
التماس دعا
۱. بحار الأنوار ، ج ۸۳ ، ص ۲۸۴ ، ح ۴۷ .
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 21:53  توسط بی نام و نشانیم و همی در پی نامیم
|
* بسم الله الرّحمن الرّحیم *ماه رمضان ، تمام شد . چه زود ! اصلاً از آن هیچ نفهمیدیم . آری ! هر سال این موقع همین را می گوییم ، امثال خودم را می گویم . این حرف تکراری ، بیانگر چیست ؟ چیزی جز غفلت ؟! در حقیقت این عمر من و تو است که به آخر می رسد و بخواهیم یا نخواهیم ، هشیار باشیم یا نباشیم ، منتظر باشیم یا نباشیم ، مرگ ما را در می یابد . ما این اتمام را به حساب ماه مبارک و زمان می گذاریم تا خود را از یاد مرگ خلاص کنیم ، گویی مرگ ، منتظر یاد ما ، مانده است . حتی زمانی که از قبرستان و دیار مردگان به دیار زندگان ! و سر خانه و زندگی خویش باز می گردیم و به خیال خام و کودکانۀ خود ، از مرگ دور می شویم ، مرگ ، سایه به سایه و قدم به قدم به ما نزدیک تر می شود . قطعاً سال آینده و سالهای بعد از آن هم ماه رمضان ، خواهد آمد ، من و تو باشیم یا نباشیم . همانطور که پیشتر می آمد و امسال هم آمد ، حال آنکه بسیاری نبودند . اصلاً کسی به یاد آنها نیست . بهتر بگویم اصلاً کسی آنها را نمی شناسد ، حتی با وفا ترین انسان ها . فکر می کنید کدامشان چهار ، پنج نسل قبل خودشان را می شناسند ؟ چرا راه دور برویم ؟ خود شما چقدر پدر بزرگ پدر بزرگتان یا نسل های قبل ترش را می شناسید ؟ اصلاً نام و نشانشان را میدانید ؟ تا به حال دو رکعت نماز برای آنها خوانده اید ؟ فکر می کنید آن ها ، تصور چنین روزی را کرده بودند ؟ فکر می کنید اگر چنین روزی را می دیدند ، زندگیشان با آن چه گذشت چه اندازه فرق می کرد ؟ فکر می کنید تفاوت من و شما با آنها در چیست ؟ ما بهتر از آن ها هستیم ؟ عمرمان طولانی تر از آن ها یا تضمین شده تر است ؟! مریضی ها و موجبات مرگ ، کمتر شده اند ؟ آدم های الآن بهتر و با وفا ترند ؟ یا . . . تازه این داستان کسانی است که از خود ، نسلی صالح ، یا سنتی نیکو یا باقیات الصّالحاتی دیگر ، بر جای گذارده اند . از سوی دیگر تنها سایۀ عمل زندگان به مردگان خواهد رسید و اصل نتیجۀ هر عمل به عامل آن می رسد . همچون آن شخصی که در زمان حضرت ختمی مرتبت محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم از دنیا رفت و ورثه ، انباری از خرما را از سویش انفاق کردند و حضرت فرمود : اگر نصف هسته ( یا یک هسته ) خرما را در زمان حیاتش با دست خود انفاق می کرد برایش بهتر بود . داستان آن ها که نسلی یا سنّتی نیکو ، یا باقیات الصّالحاتی دیگر بر جای نگذاشته اند ، غم انگیز تر است . و از آن ها غم انگیز تر ، داستان کسانی است نسلی نا بکار یا سنّتی غلط یا بدعتی در دین و . . . از خود ، بر جای گذاشته اند . آری ! رمضان ها ، محرّم ها ، شب های جمعه و . . . می روند و می آیند ، ولی نه برای من و تو . برای من و تو فقط می روند . چه می گویم ؟! ماییم که می رویم . در حقیقت این ما هستیم که با گذر هر سال . . . نه ! باگذر هر ماه . . . نه ! باگذر هر هفته . . . نه ! باگذر هر روز . . . نه ! باگذر هر ساعت . . . نه ! باگذر هر دقیقه . . . نه ! با گذر هر ثانیه . . . نه ! حتی کمتر از آن ، با هر دمی ، به پایان زندگی در این تن خاکی می رسیم ، پایانی که زود یا دیر که دیرش هم زود است ، خواهد آمد و پیوند موقت این لباس عاریه را با روح ، خواهد گسست . « انسان با نفسی که می کشد ، قدمی به سوی مرگ می رود . »۱امّا ما انسانهای ظلوم و جهول و خوش ( بد ) خیال ، خیال می کنیم ، با بازی با کلمات ، می توانیم حقیقت را هم به بازی بگیریم و از آن بگریزیم . زهی خیال باطل ! حقیقت خواهد آمد هر چند از آن بگریزیم ، همچون سایه ، بی هیچ جدایی . مرگ نیز حقیقتی است که زود یا دیر ( زود ) ، خواهد آمد . ما کسی را که از سایۀ خویش بگریزد به چشم یک نادان می نگریم و بر حماقت او می خندیم . اما خود ، از مرگ می گریزیم ، مرگی که چون سایه با ماست ، غافل از این که عاقلان بر ما می خندند . « ای مردم ! از خدایی بترسید که اگر سخنی گویید می شنود ، و اگر پنهان دارید می داند ؛ و برای مرگی آماده باشید ، که اگر از آن فرار کنید شما را می یابد ، و اگر بر جای خود بمانید شما را می گیرد ، و اگر فراموشش کنید شما را از یاد نبرد . »۲نگاهی به اطراف خود بیندازیم ، چه بسیار روزه داران که سال گذشته پای سفرۀ سحر و افطار ، چه بسیار ایرانیان ، که پای سفرۀ هفت سین ، و چه بسیار انسان ها که پای سفره های حلال و حرام ، با خیالی آسوده و دلی پر امید و سری پر نقشه ( خوب یا بد ) برای آینده می نشستند اما اکنون دهانهایشان از خاک گور پر گشته ، بی آن که به آرزو های دور یا نزدیکشان رسیده باشند یا نقشه هایشان را عملی کرده باشند . چه بسیار روزه خواران که سال گذشته با روزه خواری بر روزه داران می خندیدند و اکنون حتی چشمی برای گریستن ندارند . « . . . آگاه باشید ! امروز روز تمرین و آمادگی ، و فردا روز مسابقه است . پاداش برندگان ، بهشت ، و کیفر عقب ماندگان آتش است . آیا کسی هست که پیش از مرگ ، از اشتباهات خود ، توبه کند ؟ آیا کسی هست که قبل از فرا رسیدن روز دشوار قیامت ، اعمال نیکی انجام دهد ؟آگاه باشید ! هم اکنون در روزگار آرزوهایید ، که مرگ را در پی دارد ؛ پس هر کس در ایّام آرزوها ، پیش از فرا رسیدن مرگ ، عمل نیکو انجام دهد ، بهره مند خواهد شد ، و مرگ او را زیانی نمی رساند ، و آن کس که در روزهای آرزوها ، پیش از فرا رسیدن مرگ کوتاهی کند ، زیانکار و مرگ او زیانبار است ؛ همانگونه که به هنگام ترس و ناراحتی برای خدا عمل می کنید ، در روزگار خوشی و کامیابی عمل کنید .آگاه باشید ! هرگز چیزی مانند بهشت ندیدم که خواستاران آن در خواب غفلت باشند ، و نه چیزی مانند آتش جهنّم ، که فراریان آن چنین در خواب فرو رفته باشند !آگاه باشید ! آن کس را که حق ، منفعت نرساند ، باطل به او زیان خواهد رساند ، وآن کس که هدایت راهنمای او نباشد ، گمراهی او را به هلاکت خواهد افکند .آگاه باشید ! به کوچ کردن فرمان یافتید و برای جمع آوری توشۀ آخرت راهنمایی شدید . همانا ، وحشتناک ترین چیزی که بر شما می ترسم ، هواپرستی ، و آرزوهای دراز است . پس ، از این دنیا توشه بر گیرید تا فردا خود را با آن حفظ نمایید . »۳ آری ماه مبارک پایان یافت . اما کدامیک از ما می تواند قَسَم یاد کند که ماه مبارک سال آینده . . . نه ! بهتر بگویم دمی دیگر را درک خواهد کرد ؟ ماههای مبارک عمر ما ، به پایان می رسد و ما هر بار ، به زندگی عادی ! خود باز می گردیم ، شاید هم برای آن ، روز شماری کنیم . گویا این ماه ، تنها ، زنگ تفریح زندگی هوا پرستانۀ ماست و همواره بنا بر این است که دوباره آن را از سر گیریم . به جای آنکه این ماه پر خیر و برکت ، آغازی بر پایان مردگی یا همان زندگی حیوانی و موافق نفس امّاره مان باشد . « . . . إنّ النّفسَ لَأمّارَّةٌ بِالسُّوءِ إلّا ما رَحِمَ رَبّی إنَّ رَبِّی غَفوُرٌ رَحِیمٌ »۴. . . همانا نفس ، آدمی را به بدی فرمان می دهد . مگر آنچه را پروردگارم رحم کند . پروردگارم آمرزنده و مهربان است .شاید تصور می کنیم که مرگ و حقایق دیگر نیز دستخوش شعارها ، مغالطه ها و هوچی گریهای قرن 21 می شوند ! شاید ما در هیاهوی این دنیای پر زرق و برق ، از یاد برده ایم که شیطان رجیم ، « قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَاُغوِیَنَّهُم أجمَعِینَ . إلّا عِبَادَکَ مِنهُمُ المُخلَصِینَ . » ۵گفت : به عزّت تو سوگند که همگان را گمراه کنم ، مگر آنها که از بندگان مخلص تو باشند .شاید هم خیال می کنیم در شلوغی این بازار گناه و گناهکاری ، همچون ذرّه ای گم خواهیم شد ! شاید خیال می کنیم همانگونه که ما خدای خویش را از یاد برده ایم او نیز ما را از یاد برده است ! شاید خیال می کنیم با وجود گناهکاران بزرگ ، ما با گناهان کوچکمان ! از چنگال عدالت و عقوبت الهی فرار خواهیم کرد ! و در میان دانه های درشت ، ما معصوم جلوه می کنیم یا به چشم نمی آییم ! یا شاید هم با خود می گوییم این همه انسان گنهکار چه می کنند ؟ ما هم یکی از آنها ! هر چه بر سر آنها آمد بر سر ما نیز خواهد آمد و ما در این میدان تنها نیستیم ! آیا حقیقت ، تابع خیالات و اوهام ماست و مطابق آن ها تغییر می یابد ؟!!! « یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن أخِیهِ . وَ أُمِّهِ وَ أبِیهِ . وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ . لِکُلِّ امرِئٍ مِنهُم یَومَئِذٍ شَأنٌ یُغنِیهِ . »۶در آن روز که انسان از برادر خود می گریزد . و از مادر و پدرش . و زن و فرزندانش . در آن روز هر کدام از آن ها وضعی دارد که او را کاملاً به خود مشغول می سازد .وای بر ما ! مگر رنج و عذاب دیگران از رنج و عذاب ما خواهد کاست ؟! یا همسایگی با اهل عذاب که خود عذابی دیگر است ، موجب طاقت ما بر عذاب خواهد شد ؟! « . . . آگاه باشید ! این پوست نازک تن ، طاقت آتش دوزخ را ندارد ! پس به خود رحم کنید ، شما مصیبتهای دنیا را آزمودید ، آیا ناراحتی یکی از افراد خود را بر اثر خاری که در بدنش فرو رفته ، یا در زمین خوردن پایش مجروح شده ، یا ریگهای داغ بیابان او را رنج داده ، دیده اید که تحمل آن مشکل است ؟پس چگونه می شود تحمل کرد که در میان دو طبقۀ آتش ، در کنار سنگهای گداخته ، همنشین شیطان باشید ؟ آیا می دانید وقتی مالک دوزخ بر آتش غضب کند ، شعله ها بر روی هم می غلتند و یکدیگر را می کوبند ؟ و آنگاه که بر آتش بانگ زند میان درهای جهنّم ، به هر طرف زبانه می کشد ؟ ای پیر سالخورده ! که پیری وجودت را گرفته است ، چگونه خواهی بود آنگاه که طوق های آتش به گردن ها انداخته شود ، و غُل و زنجیرهای آتشین به دست و گردن افتد ، چنان که گوشت دست ها را بخورد ؟ پس خدا را ! خدا را ! ای جمعیّت انسان ها پروا کنید ! حال که تندرستید نه بیمار ، و در حال گشایش هستید نه تنگدست . در آزادی خویش پیش از آن که درهای امید بسته شود بکوشید ، در دل شب ها با شب زنده داری ، و پرهیز از شکم بارگی به اطاعت برخیزید ، با اموال خود انفاق کنید ، از جسم خود بگیرید و بر جان خود بیفزایید ، و در بخشش بخل نورزید که خدای سبحان فرمود : « اگر خدا را یاری کنید ، شما را پیروز می گرداند و قدم های شما را استوار می دارد . »۷ و فرمود : « کیست که به خدا قرض نیکو دهد ؟ تا خداوند چند برابر عطا فرماید ، و برای او پاداش بی عیب و نقصی قرار دهد ؟ »۸ در خواست یاری از شما به جهت ناتوانی نیست ، و قرض گرفتن از شما برای کمبود نمی باشد ، در حالی از شما یاری خواسته که : « لشکر های آسمان و زمین در اختیار اوست و خدا نیرومند و حکیم است . »۹ و در حالی طلب وام از شما دارد که گنج های آسمان و زمین به او تعلق دارد و خدا بی نیاز و حمید است ، بلکه خواسته است شما را بیازماید که کدام یک از شما نیکوکار ترید . پس به اعمال نیکو مبادرت کنید ، تا با همسایگان خدا در سرای او باشید که هم نشینان آنها پیامبران ، و زیارت کنندگانشان فرشتگانند ، و چنان گرامی داشته می شوند که صدای آهستۀ آتش را نشنوند ، و بر بدن هایشان هیچ گونه رنج و ناراحتی نرسد . « این بخشش خداست ، به هر کس بخواهد می دهد و خدا صاحب بخشش بزرگ است . »۱۰ من آنچه را می شنوید می گویم ، و خداوند را به یاری خود وشما می خوانم که او کفایت کننده و بهترین وکیل است . » ۱۱ خوشا آنان که تا فرصت باقی است ، به فرمایش مولا گردن می نهند و طوق بندگی شیطان و نفس را پاره می کنند ، پیش از آن که آنان را به دوزخ بیفکند و پشیمانی ، سودی نبخشد و مدال بندگی الله را بر سینه می آویزند ، و تاریکی های قلب خود را با نور ایمان می زدایند . « . . . و فرصت ها چون ابر ها می گذرند ، پس فرصت های نیک را غنیمت شمارید . » ۱۲بــا خدا باش پــــادشـــاهــی کن بی خدا باش هـر چه خواهی کن ۱۳ « . . . حقیقت این عالم فناست ، و انسان را نه برای فنا که برای بقا آفریده اند ، خُلِقتُم لِلبَقاءِ لا لِلفَنَاءِ فَاسمَعُوا دَعوَةَ المَوتِ آذانَکُم قَبلَ أن یُدعیَ بِکُم ؛ دعوت مرگ را به گوش بگیرید پیش از آنکه مرگ شما را فرا خواند ، و همۀ این سخنان از سر مرگ آگاهی است و راستش لذت زندگی مرگ آگاهانه را جز اولیاء خدا کس نمی داند . این لذتی نیست که به هر کس عطا کنند . تنگ نظری است ، اگر به مقتضای تفکر رائج به این سخنان پشت کنیم و بگوییم ؛ تا کجا از مرگ می گویید ؟ کمی هم در وصف زندگی بسرایید ! دل بستن در دنیا دل بستن در فناست ، و مرگ بر ما سایه افکنده است . این علی است که چنین می گوید . هم او که راه های آسمان را بهتر از راه های زمین می شناسد . سخنان او سروده های شاد و مفرّح در وصف زندگی است ، آن زندگی که با زهر فنا و مرگ ، در نیامیخته است . منتها غفلت زدگان بیشتر می پسندند که با غفلت ،از مرگ ، به سراب شادی های آمیخته با غصه دل خوش کنند ! بگذار چنین باشد . اما اگر اولیاء خدا در جستجوی فناء فی الله هستند بقاء حقیقی را طلب کرده اند . بودنی را که از دسترس مرگ و فنا و رنج و غصه و شکست ، دور باشد . به سخن علی علیه السّلام گوش بسپاریم ؛ دلهاتان را از دنیا بیرون کنید ، پیش از آنکه بدنهاتان را از آن بیرون برند . »۱۴مولا جان !مهدی جان !دعایمان کن تا در این راه پر پیچ و خم و دهشتناک و هزار نقاب و پر فتنۀ زندگی ، حقیقت را گم نکنیم و چون یافتیم از یاد مبریم ، اگر عمری هر چند کوتاه ، باقی بود به دنبال خروج از این ماه پر فیض و رحمت ، از طریق حق و هدایت خارج نشویم ، و این ماه پر برکت ، پایان زندگی آلودۀ ما و آغاز آن زندگی باشد که به خاطرش خلق شدیم ، و پاک شویم آنچنان که لایق سربازی تو گردیم ." اَبَا صالِح ! التماس دعا "ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱. حکمت 74 ، نهج البلاغه ۲. حکمت 203 ، نهج البلاغه ۳. خطبۀ 28 ، نهج البلاغه ۴. آیۀ 53 ، سورۀ مبارکۀ یوسف ۵. آیات 82 و 83 ، سورۀ مبارکۀ ص ۶. آیات ۳۴ تا ۳۷ سورۀ مبارکۀ عَبَس ۷. آیۀ 7 ، سورۀ مبارکۀ محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم ۸. آیۀ 11 ، سورۀ مبارکۀ حدید ۹. آیۀ 7 ، سورۀ مبارکۀ فتح ۱۰. آیۀ 21 ، سورۀ مبارکۀ حدید ۱۱. خطبۀ 183 ، نهج البلاغه ۱۲. حکمت ۲۱ ، نهج البلاغه ۱۳. شاعر : ناشناس ۱۴. شهید سیّد مرتضی آوینی
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 4:23  توسط بی نام و نشانیم و همی در پی نامیم
|
* بسم الله الرّحمن الرّحیم *
امیرمؤمنان حضرت علی علیه السّلام : « منتظر فرج [ آل محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم ] باشید و از رحمت خدا نا امید نگردید به راستی که محبوب ترین کارها نزد خداوند بزرگ ، انتظار فرج است . » بِحار الأنوار ، ج 52 ، ص 123 .
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 14:22  توسط بی نام و نشانیم و همی در پی نامیم
|
............................................................................................. * بسم الله الرّحمن الرّحیم * « آن کدام رنج طاقت فرسایی است که چاهها را رازدار ناله های علی (ع) کرده است ؟ هیچ دیده ای که نخلها بگریند ؟ . . . هرگز غروب هنگام در نخلستانهای کوفه بوده ای ؟ گویی هنوز صدای بغض آلود امام علی علیه السلام از فاصلۀ قرنها تاریخ به گوش می رسد که با مردم کوفه می گوید : « یا اشباه الرّجال و لا رجال . . . » - ای نامردمان مردم نما ، ای آنان که همچون اطفال در عالم رؤیاهای خویش غرقه اید و عقلتان همچون نوعروسان تازه به حجله رفته است . دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و نمی شناختم که مرا از آن جز ندامت و اندوه نصیبی نرسیده است . خداوند مرگتان دهد که قلبم را سخت چرکین کرده اید و سینه ام را از غیظ آکنده اید . . . چون در ایّام تابستان شما را به جنگ فرا خواندم ، گفتید اکنون در بحبوحۀ خرما پزان است ، بگذار تا گرما کمی پایین افتد ! و چون در زمستان شما را گسیل داشتم ، گفتید اکنون چلۀ زمستان است ، بگذار تا سوز سرما فرو نشیند ! و این بهانه ها همه تنها برای فرار از سرما و گرماست . شما که از سرما و گرما اینچنین می گریزید ، از شمشیر دشمن چگونه خواهید گریخت ؟ . . . » . . . هر انسانی را لیلة القدری هست که در آن ناگزیر از انتخاب می شود و حرّ را نیز شب قدری اینچنین پیش آمد . . . عمر بن سعد را نیز . . . من و تو را هم پیش خواهد آمد . اگر باب « یا لیتنی کنت معکم » هنوز گشوده است ، چرا آن باب دیگر باز نباشد که « لعن الله امة سمعت بذلک فرضیت به » ؟ » " کتاب فتح خون " روایت محرم شهید سیّد مرتضی آوینی ...............................................................................................................
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 19:40  توسط بی نام و نشانیم و همی در پی نامیم
|
* بسم الله الرّحمن الرّحیم * فراخوان
کلّیه ی متقاضیان می توانند جهت تأیید صحّت مدارک ، در اسرع وقت و در هر ساعت از شبانه روز ، آنها را به خداوند متعال نشان دهند . در صورت تأیید صحّت مدارک ، افراد می توانند بلا فاصله با هر سِن ، جنسیّت ، نژاد و ملّیّت ، رنگ ، طبقه ، وضعیّت اقتصادی ، خانوادگی و . . . حتی با هر پیشینه ای ، به عنوان سرباز وظیفه ی آقا امام زمان ( عجّل الله تعالی فرجه الشّریف ) ، در کلّیّه ی زمانها و مکانها ، مشغول به خدمت شوند . تذکّر : « جهت کسب اطلاعات بیشتر ، به کتاب آسمانی قرآن کریم و سنت پیامبر رحمت ( صلّی الله علیه وآله و سلّم ) و اهل بیت ( علیهم السّلام ) و عقل ، مراجعه نمایید . » * مؤیّد باشید * ( خواهشمند است در صورت پذیرفته شدن ، این حقیر را نیز از دعای خیر ، محروم نکنید .)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 13:45  توسط بی نام و نشانیم و همی در پی نامیم
|
* بسم الله الرّحمن الرّحیم * آیا می دانید که پیروان راستین همه ی شرایع آسمانی ، به مصلح و منجی که در آخر الزّمان ، ظهور کرده و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد ، اعتقاد دارند و بر اساس تعالیم کتب دینی خود ، منتظر قیام آن موعود بزرگ هستند ؟ در کتب مقدس زبور ، تورات ، انجیل و همچنین کتاب های زرتشتیان و هندوها و برهمائیان ، به ظهور منجی بزرگ جهان ، اشاره شده است . البته هر ملتی او را با لقبی مخصوص می خواند . زرتشتیان او را با نام « سوشیانس » ؛ یعنی نجات دهنده ی جهان ، مسیحیان با نام « مسیح موعود » و یهود با نام « سرور میکائیلی » می شناسند .
در بخشی از « جاماسب نامه » ، از کتاب های مقدس زرتشت چنین می خوانیم : « پیغمبر عرب ، آخر پیغمبران باشد که در میان کوه های مکّه پیدا شود . . . و با بندگان خود چیز خورد و به روش بندگان نشیند . . . و دین او اشرف ادیان باشد و کتاب او باطل کند همه ی کتاب ها را . . . و از فرزندان دختر پیغمبر که خورشید جهان و شاه زمان نام دارد ، کسی پادشاه شود در دنیا به حکم یزدان ، که جانشین آخر آن پیغمبر باشد . . . و دولت او تا به قیامت متّصل باشد . . . » .(۱)
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 21:54  توسط بی نام و نشانیم و همی در پی نامیم
|
* بسم الله الرّحمن الرّحیم *
« . . . خداوند به وسیله ی او [ امام مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشّریف ] زمین را زنده می کند پس از آن که مرده باشد و به وسیله ی او آیین حق را بر تمامی دین ها پیروز گرداند هر چند مشرکان را خوش نیاید . برای او غیبتی است که گروهی در آن از دین باز می گردند و گروهی دیگر بر دین استوار می مانند . . . همانا آن که در غیبت او بر اذیت ها و تکذیب ها شکیبایی کند ؛ مانند کسی است که پیش روی رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم با شمشیر جهاد کرده باشد . » کمال الدین ، ج 1 ، باب 30 ، ح 3 ، ص 584 .
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 19:24  توسط بی نام و نشانیم و همی در پی نامیم
|
* بسم الله الرّحمن الرّحیم * ماه*رمضان شد مِی و میخانه بر افتاد عشق و طرب و باده به وقت*سحرافتاد افطار به مِی کرد بَرَم پیر خرابات گفتم که تو را *روزه به برگ و ثمر افتاد با باده *وضو گیر که در مذهب رندان در *حضرت حق* این عملت باروَر افتاد دیوان امام خمینی ( أعلَی الله مقامَه )
* بسم الله الرحمن الرحیم * یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گرچه خویش را شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگرحال خوشی دست بداد جز برای * فرج یار * دعایی نکنیم ( شاعر ؛ نا شناس )
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 1:20  توسط بی نام و نشانیم و همی در پی نامیم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت قائم ( عجّل الله تعالی فرجه الشّریف ) می فرماید : « فما یحبسنا عنهم إلّا ما یتّصل بنا ممّا نکرهه و لا نؤثره منهم ؛ هیچ چیز ما را از شیعیان جدا نکرده است مگر آنچه از کارهای ایشان که به ما می رسد . اعمالی که خوشایند ما نیست و از شیعیان انتظار نداریم ! » بحار الأنوار ، ج ۵۳ ، ص ۱۷۷ .
* * * التماس دعا * * *
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 2:11  توسط بی نام و نشانیم و همی در پی نامیم
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم سلام ! یادت می آید گفتم هیچ اتفاقی در این دنیا ، شانسی نیست ؟ چند سال پیش داشتم در کتابخانه ، دنبال یک کتاب می گشتم که چشمم به کتابی افتاد با جلد قرمز ، ( که البته الان با شکل دیگری چاپ می شود ) عکس یک نفر هم بر روی آن در پایین صفحه چاپ شده بود . به نظرم اسم جالب و سؤال بر انگیزی داشت . با خودم گفتم چرا نویسنده ، نامش را « فتح خون » گذاشته ؟! یعنی چه . . . فتح خون ؟! می خواستم کتاب را سر جایش بگذارم ، که نامش مانع شد . راستش حوصله نداشتم مطالعه اش کنم ، چون اصلاً دنبال کتاب دیگری برای تحقیق درسی می گشتم ، ولی حس کنجکاوی بر تنبلیم غلبه کرد . با خودم گفتم چند خطی بخوانم ، فقط در حدی که به جواب سؤالم برسم . همانطور که ایستاده بودم کتاب را ورق زدم . یادم نیست کدام صفحه را خواندم ، همین قدر یادم است که اولین صفحه ای را که خواندم ، فکر کردم بهترین و زیباترین قسمت کتاب است ، اما وقتی صفحات دیگرش را نگاه کردم ، فهمیدم کل کتاب و نویسنده ی آن ، با دیگران بسیارمتفاوتند . قبلاً صدای گرم و ملکوتی شهید سیّد مرتضی آوینی را که مو را به تن انسان ، راست و روح انسان را زیر و رو می کرد ، در برنامه ی روایت فتح شنیده بودم همین قدر می دانستم که انسان خوبی بوده ، اما هرگز فکر نمی کردم که این مرد ، که به اندازه ی خیلی های دیگر، ( که استحقاق شهرت را نداشتند ، اما به آن رسیدند ) توی بوق نرفت ، چنین مغز متفکر و عارف وارسته ای باشد . از اینکه پیش از مردنم ، آن کتاب را دیدم ، واقعاً خوشحال بودم ، . دلم می خواست به همه ی مردم بگویم ، هر چه زودترآن را بخوانند ، دلم برای بقیه که آن را نخوانده بودند می سوخت . مدتی همانطور ایستاده مثل آدمی که از قحطی در آمده باشد ، چشمانم گشاد و دهانم باز شده بود ، می خواستم در آن واحد ، تمام کتاب را ببلعم ، همان کتابی که چند لحظه ی پیش می خواستم آن را سر جایش بگذارم . در همان حال که آن را می خواندم در دلم خدا را شکر می کردم . با خواندن صفحاتی پراکنده از آن ، احساس شعف خاصی که فکر نمی کنم تا آن لحظه تجربه اش کرده بودم به من دست داد ، اما در عین حال احساس می کردم که دیگر ظرفیت خواندن بقیه ی کتاب را ندارم ، آن موقع بود که فهمیدم اینکه می گویند طرف در پوست خودش نمی گنجد ، واقعیت دارد ! پیش خودم خیال می کردم من تنها کسی هستم که آن را کشف کرده و عمیقاً آن را خوانده و فهمیده . بعد از آن روز، خواندن کل کتاب ، با آنکه باریک بود خیلی طول کشید ، درون هر جمله اش ، دنیایی از معرفت بود که نیاز به تفکر و تعمق و تأمل داشت . بعداً وقتی دوباره آن را مطالعه کردم تازه فهمیدم که اشتباه می کردم ؛ اولاً : آنطور که باید آن را نفهمیده بودم . ثانیاً :آثار او ، در همه ، اینگونه اثر می کرد و من اولین و آخرینش نبودم فکر می کنم ، دلیل تأثیر آثارش را هم ، در یکی دیگر از آثار خودش پیدا کردم ؛ او هر چه حدیث نفس را ، سوزانده بود تا فقط برای خدا بنویسد و آنچه خالص برای خدا باشد نیز اینگونه در جان ها اثر می کند . یادت هست که گفتم هیچ چیزی در این دنیا اتفاقی نیست ؟ این اتفاقات افتاد و تو هم ، امروز این متن را می خوانی که . . . شهید آوینی ( سیِِِّد شهیدان اهل قلم ) ، در قسمتی از این کتاب ناتمامش که روایتی منحصر به فرد از محرم است ، اینگونه می نویسد : « قافله ی عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند : « کلُّ یومٍ عاشورا و کلُّ أرض ٍ کربلا » . . . این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دایم رحمت او امیدوار می سازد . . . . و تو ، ای آنکه در سال شصت و یکم هجری ، هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بودی و اکنون ، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو ، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لا زمان و لا مکان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی . . . یاران ؛ شتاب کنید ، قافله در راه است . می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند ؟ آری ، گناهکاران را در این قافله راهی نیست . . . اما پشیمانان را می پذیرند . آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است که او سرسلسله خیل پشیمانان است ، و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند . » * * * التماس دعا * * *
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 4:55  توسط بی نام و نشانیم و همی در پی نامیم
|
بسم الله الرٌحمن الرٌحیم
سلام به همه ی شما همراهان ! از تک تک شما یاران که به این وبلاگ که إن شاء الله ، مورد عنایت امام غریب عصر ( ارواحنا فداه ) قرار گیرد ، توجٌه داشته و دارید ، صمیمانه سپاسگذارم . در پناه حضرت حق تعالی ، سلامت ، پیروز ، بهروز ، سربلند ، عاقبت به خیر و مهدی یاور باشید . * * * اگر یادتان بود و باران گرفت ، دعایی به حال بیابان کنید * * * * « بی رنگ و نواییم ولی بسته ی رنگیم * بی نام و نشانیم و همی در پی نامیم » * دیوان امام خمینی ( رحمة الله علیه )
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 3:7  توسط بی نام و نشانیم و همی در پی نامیم
|
بسم الله الرٌحمن الرٌحیم
شاید اولین پرسشی که برایتان مطرح شود این باشد که چرا نام این وبلاگ ابر و مهر است . از ابر که بگذریم سخن مهر خوشتر است . و اما مهر . . . همان خورشید است که حیات ما بسته به آن است . ولی مهر خورشید در این برگ نمی گنجد . هنگامی که از امام مهدی ( ارواحنا فداه ) پرسیدند که نحوه ی بهره مندی از شما در عصر غیبت چگونه است ، حضرت در پاسخ فرمودند : « و اما وجه الانتفاع بی فی غیبتی فکاالانتفاع بالشمس إذا غیبتها عن الابصار السحاب ؛ بهره مندی از من در روزگار غیبتم ، مانند سود بردن از خورشید است آن گاه که به وسیله ی ابرها از چشم ها پوشیده است . » احتجاج ، ج ۲ ، ش ۳۴۴ ، ص ۵۴۲ . شاید پیش از این هم ، روایت را شنیده باشید اما چقدر به عمق آن اندیشیده اید ؟ وجوه اشتراک امام و مهر در چیست که حضرت خویش را به آن تشبیه فرمودند ؟
+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 18:4  توسط بی نام و نشانیم و همی در پی نامیم
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم سلام . به وبلاگ خودتان خوش آمدید ! این وبلاگ برگ سبزی است ، تقدیم به یار و آنان که او را می جویند و در پی گل نرگس به هر گلی می رسند آن را می بویند . نمی دانم چقدر و از چه طریقی درباره او می دانید ، اصلاً آیا اطلاعات درستی درمورد او دارید یا نه ، حتی نمی دانم چقدر به او اعتقاد دارید . اما هر آدمی و با هر فکر و عقیده ای که باشید ، اتفاقی به اینجا نیامده اید . چون اساساً در این دنیا با همه ی بزرگی و گوناگونیش ، هیچ چیزی اتفاقی یا به قول رایج ، شانسی رخ نمی دهد . پشت هر آمدنی ، هر رفتنی و هر ماجرایی که فکرش را بکنید ، حتماً دلایلی هست . فقط بعضی را می فهمیم و بعضیهای دیگر از ما پنهان می مانند . مطمئنم دلیلی هرچند پنهان ، شما را از میان این همه سایت و وبلاگ و شبکه و هر جای دیگری که الان می توانستید باشید به اینجا کشانده ، دلیلی که شاید به جز یکی هیچکس آن را نداند ، حتی خود شما ! بگذارید صادقانه بگویم این همه صغری و کبری نچیدم که بازارگرمی کنم و بگویم وبلاگ من خوبه و بهترینه و هزار تا حرف صرفاً تبلیغاتی نچسب دیگر که خودم از خواندن امثالش هیچوقت خوشم نیامده و نمی آید . بخاطر همین هم دوست ندارم چنین مطلبی را به خورد دیگران بدهم . اما این را هم نمی گویم که این وبلاگ ، ارزشی ندارد ، اتفاقاً خیلی هم ارزشمند است ، ولی نه بخاطر اینکه من کلیدش را زدم ، بلکه به این خاطر که در رابطه با منجی موعود بشر و دردانه ی هستی است ، کسی که با تمام اهمیت و ارزشی که دارد ، با تمام حقی که به گردن همه ی ما دارد ، با تمام عشقی که به تک تک ما دارد و با همه ی نزدیکیش به ما ، باز هم غریب و تنها ست و باز هم ما از او دوریم و غافل ، باز هم سر تسلیم در برابر عشقش فرود نمی آوریم ، باز هم در شناخت حقش قصور می کنیم تا ادایش نکنیم ، باز هم مقامش را نمی شناسیم و باز هم . . . با همه ی حقی که بر گردن همه ما دارد باز هم او غریب و تنها ست . باز هم مهدی تنها ست .
+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 15:59  توسط بی نام و نشانیم و همی در پی نامیم
|
|
|